کيفر
کيفر
کيفر
خلاصه داستان
برزو دل آرا (هومن برق نورد) به دليل انجام قتل در آستانه اعدام قرار دارد. خانواده او در تلاش هستند که رضايت خانواده مقتول را کسب کنند؛ اما خواهر مقتول، نفيسه ملکان (پرديس افکاري)، با گرفتن ديه موافق نيست. برادر برزو، سيامک دل آرا (مصطفي زماني)، همسرش، سپيده (مريلا زارعي) و دوست صميمي اش، جمال (امير جعفري) و حتي فرزند خردسالش، پيام با شرکت در مراسم عروسي و جشن تولد به عنوان خواننده، موزيسين و فيلم بردار مي کوشند که مبلغ ديه برزو را فراهم کنند. در يکي از اين مراسم که جشن تولد پيرمردي ثروتمند به نام مشايخ (جمشيد شاه محمدي) است، سيامک با پرستار مشايخ، دختري به نام مهسا (هانيه توسلي) آشنا مي شود. زماني که پول ديه فراهم مي شود، روزي که قرار است پول ديه از بانک خارج و به خانواده مقتول داده شود، جلوي بانک دزداني سوار بر موتور کيسه محتواي پول ها را از سيامک مي دزدند و سيامک سوار بر اتومبيلي مي شود که به تعقيب دزدان بپردازد؛ غافل از اين که سرنشين آن اتومبيل خود با دزدان همدست است. با نرسيدن پول ديه، برزو را اعدام مي کنند و درست در مراسم ترحيم برزو، سرو کله سيامک پيدا مي شود؛، در حالي که برادران سپيده، نعمت (کيانوش گرامي) و عزت (سينا رازاني )، در پي او هستند. سيامک به جمال و مهسا پناه مي آورد و اين در حالي است که با حقيقت هاي تازه اي روبه رو مي شود؛ اين که در شب پيش از قصاص، نظر پدر مقتول به طور ناگهاني تغيير کرده و با اين که دزدها پول ديه را به حساب سيامک واريز کرده اند و همچنين نعمت در پي سهم خواهي از پول هايي است که گمان مي کند سيامک براي خود برداشته است. سيامک که مطمئن شده کسي تمامي اين ماجرا را هدايت کرده تا برزو به قتل برسد، از مادر (مينا جعفرزاده) مي شنود که 10 سال پيش و در روز بازگشت برزو از ژاپن مردي در فرودگاه به او حمله کرده بود و احتمال مي رود او همان فرد مشکوک مورد نظر باشد. سيامک با بررسي فيلم استقبال برزو در فرودگاه پي مي برد که فرد حمله کننده اسمال چارلي (جمشيد هاشم پور) است. سيامک نزد اسمال چارلي مي رود و به حقيقت هاي تازه اي درباره بروز دست مي يابد؛ اين که ماجراي داخل فرودگاه نقشه اي از سوي خود برزو بوده است. ضمن آن که برزو در مدت حضورش در ژاپن به همراه خلافکار ناشناسي به نام «ابي بن بست» جنايت ها و ستم هاي بسياري در حق ايرانيان مقيم ژاپن کرده و يکي از گردانندگان بزرگ باندهاي قاچاق مواد مخدر در آنجا بوده است. دامنه خلافکاري هاي آنها تا اندازه اي بوده که حتي با ربودن پول هاي پس انداز يک ايراني به نام کريم گل انگبين (برادر مهسا) سبب مرگ او شده اند. سيامک مي فهمد که مهسا براي انتقال مرگ برادرش به مشايخ نزديک شده و مشايخ از طريق جمال در پي اقدامي بوده که اين انتقام عملي شود و حتي دزدي از بانک نقشه مهسا و جمال بوده تا پول ها به دست خانواده مقتول نرسد.سيامک از طريق شاگرد اسمال چارلي به يکي از نهانگاه هاي ابي بن بست مي رود که محل شرط بندي روي مسابقه هاي ورزشي غير قانوني و خشن است؛ اما جز کتک خوردن چيز ديگري به دست نمي آورد. اين در حالي است که نفيسه در بهشت زهرا با سيامک قرار مي گذارد و او را از اين موضوع آگاه مي کند که خود او (نفيسه) بوده که پول ديه را به حساب سيامک واريز کرده و نيز اين نکته مهم که پيش از اعدام برزو فردي سه برابر مبلغ ديه را به آنان داده تا از خون طاها ملکان (مقتول) نگذرند و برزو اعدام شود. سيامک که از مهسا و جمال ناراحت است، پي گيري هايش را به تنهايي ادامه مي دهد و از طريق وكيل برزو پي مي برد كه در ميان وسايل برزو در زندان كيمونويي بوده كه مي تواند سرنخي از حقيقت هاي پنهان مانده باشد. سيامک از طريق سپيده پي مي برد که برزو در زمان اقامت در ژاپن عاشق زني ژاپني بوده است و اين کيمونو هم به آن زن تعلق دارد. برزو بار ديگر فيلم استقبال از برزو در فرودگاه را مرور مي کند و متوجه زني ژاپني مي شود که روي صندلي چرخدار است. او براي کسب آگاهي از هويت اين زن ژاپني همراه با مهسا که مي خواهد حقيقت برايش به طور کامل روشن شود، نزد اسمال چارلي مي رود؛ اما پي مي برد که فردي اسمال چارلي و شاگردش را به جرم داشتن مواد مخدر به پليس لو داده است. سيامک در ميان جمعيت پيرامون اقامتگاه اسمال چارلي به مردي برمي خورد که همان راننده ماشين روز دزدي از بانک بوده است. سيامک و مهسا با تعقيب مرد به ويلا و باغي مي رسند که سيامک خاطره هايي مبهم از زمان بي هوشي اش در روزهاي پس از دزدي از آنجا دارد. در آنجا مراسم بالماسکه برپاست و سيامک و مهسا با جمال رو به رو مي شوند و پي مي برند که او همان ابي بن بست است. جمال براي آن دو تعريف مي کند که در زمان سکونت در ژاپن عاشق زني به نام نانامي مي شود؛ اما برزو او را براي خود به چنگ مي آورد و در زمان بازگشت به ايران نانامي را وا مي دارد که در زير کلاه گسيش ماده مخدر شيشه را جاسازي کند که همين موضوع سبب فلج شدن نانامي و ريزش موهاي او مي شود. جمال که از برزو کينه به دل داشته، با تصميم مشايخ و مهسا براي انتقام از برزو، مي کوشد نقشه خود را عملي کند و همه چيز را جوري پيش مي برد که برزو اعدام شود. جمال که از برزو کينه به دل داشته، با تصميم مشايخ و مهسا براي انتقام از برزو مي كوشد نقشه خود را عملي كند و همه چيز را جوري پيش مي برد كه برزو اعدام شود. جمال مي خواهد جلوي خروج سيامك و مهسا را از باغ بگيرد که با شليک گلوله اي از سوي مشايخ کشته مي شود. در روز خروج نانامي از ايران، سپيده او را در فرودگاه بدرقه مي کند و به نشانه يادبود شال خود را به دور گردن نانامي مي اندازد. پس از رفتن نانامي همراه با بستگان ژاپني اش، سيامک، مهسا را مي بيند که در خيابان جلوي فرودگاه به ديدنش آمده است؛ آن هم در حالي که همه چيز حکايت از آن دارد که مهسا با مشايخ ازدواج کرده است. سيامک و مهسا در سکوت با يکديگر خداحافظي مي کنند.
ژانر
تريلر /نوآور /جنايي
خوبي هاي فيلمنامه: فيلمنامه کيفر يک ويژگي درست و حسابي دارد و آن هم داستان گو بودنش است. جدا از آن فيلمنامه مي خواهد در مسير داستان گويي اش درست حرکت کند و کمتر به سکته هاي روايي دچار شود. همين ويژگي خوب و قابل قبول در روزهايي که بيشتر آثار سينماي ايران از بيان يک خط قصه روان و دراماتيک ناتوان هستند، براي خودش هم غنيمتي به شمار مي آيد. گره افکني فيلمنامه خيلي خوب است و جاي درستي از داستان قرار دارد و شخصيت اصلي اش را خيلي هوشمندانه و مطابق الگوهاي درام نويسي وارد بحران هايي دراماتيک مي کند که کنجاوي تماشاگر را براي پي گيري ادامه داستان برانگيزاند. براي اين که داستان از ريتم خوبش در هر سه پرده فيلمنامه دور نشود، نقطه هاي اوج و فرود لازم سرجاي خود چيده شده اند. همچنين با توجه به اين که داستان کيفر تِمي معمايي /جنايي هم دارد، داده هايي که درباره پيشينه شخصيت ها براي قهرمان داستان (و البته تماشاگر ) رو مي شوند، اطلاعاتي هستند که آرام آرام در داستان تزريق مي شوند و هر يک براي پيشبرد قصه فيلم و بازشدن لايه هايي تازه از حقيقت پنهان مانده نقشي تأثير گذار دارند. نادري حواسش به اين نکته بوده که از عناصر جزئي و داشته هاي به ظاهر بي اهميت براي پيشبرد داستانش به خوبي استفاده کند؛ از آن جمله مي توان به فيلم استقبال از برزو در فرودگاه، آن کيمونوي ژاپني و حتي نقش شخصيتي فرعي همانند وکيل تسخيري برزو در بخشي از گره گشايي پاياني داستان اشاره کرد. اما شايد بزرگ ترين ويژگي قابل تامل فيلمنامه کيفر، توجه آن به مؤلفه هاي ژانر الگويي باشد که به عنوان گونه داستاني خود برگزيده است. کيفر به راستي يک نوآور /تريلر با مختصات ويژه اين ژانر است که البته براي ايرانيزه شده آن به خوبي فکر شده است. شخصيت ها، رويدادها و فضا ها و حتي انگيزه ها همگي حال وهواي بومي دارند و به طور موازي ما شاهد يک فيلم نوآور هستيم. و اين همان چيزي است که اکنون سينماي ايران به آن نياز دارد؛ رفتن به استقبال ژانرهاي به حاشيه رانده شده با در نظر داشتن مؤلفه هاي بومي.
امير قادري: از جاه طلبي و بلند نظري اين فيلم همين بس که در چنين دوراني قصد کرده به شيوه درام هاي کلاسيک داستان تعريف کند و موفق هم شده است.
نزهت بادي: در زماني که غالباً خبري از شهر و آدم هاي امروزمان در فيلم ها ديده نمي شود، فيلم کيفر ما را تا عمق شهر و دنياي آدم ها مي برد و مثل همه فيلم هاي خوب و درجه يکي که مي شناسيم، فضايي را فراهم مي کند که آن چه در جهان درون فيلم مي گذرد، به مثابه تجربه اي باشد که ما آن را همراه با قهرمان داستان از سر مي گذرانيم و بعد احساس مي کنيم خيلي بيشتر از ديگران زندگي کرده ايم و پخته تر شده ايم.
فيلمنامه نويس: عليرضا نادري، کارگردان: حسن فتحي، مدير فيلم برداري: حسين جعفريان، تدوين: حسن حسن دوست، صدابردار: عباس رستگارپور، موسيقي متن: فردين خلعتبري، طراح چهره پردازي: سعيد ملکان، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايي، بازيگران: مصطفي زماني، هانيه توسلي، امير جعفري، مريلا زارعي، انوشيروان ارجمند، مينا جعفرزاده، کيانوش گرامي، جمشيد شاه محمدي، سينا رازاني و جمشيد هاشم پور، تهيه کننده: سعيد سعدي
منبع : فيلم نگار شماره 94
برزو دل آرا (هومن برق نورد) به دليل انجام قتل در آستانه اعدام قرار دارد. خانواده او در تلاش هستند که رضايت خانواده مقتول را کسب کنند؛ اما خواهر مقتول، نفيسه ملکان (پرديس افکاري)، با گرفتن ديه موافق نيست. برادر برزو، سيامک دل آرا (مصطفي زماني)، همسرش، سپيده (مريلا زارعي) و دوست صميمي اش، جمال (امير جعفري) و حتي فرزند خردسالش، پيام با شرکت در مراسم عروسي و جشن تولد به عنوان خواننده، موزيسين و فيلم بردار مي کوشند که مبلغ ديه برزو را فراهم کنند. در يکي از اين مراسم که جشن تولد پيرمردي ثروتمند به نام مشايخ (جمشيد شاه محمدي) است، سيامک با پرستار مشايخ، دختري به نام مهسا (هانيه توسلي) آشنا مي شود. زماني که پول ديه فراهم مي شود، روزي که قرار است پول ديه از بانک خارج و به خانواده مقتول داده شود، جلوي بانک دزداني سوار بر موتور کيسه محتواي پول ها را از سيامک مي دزدند و سيامک سوار بر اتومبيلي مي شود که به تعقيب دزدان بپردازد؛ غافل از اين که سرنشين آن اتومبيل خود با دزدان همدست است. با نرسيدن پول ديه، برزو را اعدام مي کنند و درست در مراسم ترحيم برزو، سرو کله سيامک پيدا مي شود؛، در حالي که برادران سپيده، نعمت (کيانوش گرامي) و عزت (سينا رازاني )، در پي او هستند. سيامک به جمال و مهسا پناه مي آورد و اين در حالي است که با حقيقت هاي تازه اي روبه رو مي شود؛ اين که در شب پيش از قصاص، نظر پدر مقتول به طور ناگهاني تغيير کرده و با اين که دزدها پول ديه را به حساب سيامک واريز کرده اند و همچنين نعمت در پي سهم خواهي از پول هايي است که گمان مي کند سيامک براي خود برداشته است. سيامک که مطمئن شده کسي تمامي اين ماجرا را هدايت کرده تا برزو به قتل برسد، از مادر (مينا جعفرزاده) مي شنود که 10 سال پيش و در روز بازگشت برزو از ژاپن مردي در فرودگاه به او حمله کرده بود و احتمال مي رود او همان فرد مشکوک مورد نظر باشد. سيامک با بررسي فيلم استقبال برزو در فرودگاه پي مي برد که فرد حمله کننده اسمال چارلي (جمشيد هاشم پور) است. سيامک نزد اسمال چارلي مي رود و به حقيقت هاي تازه اي درباره بروز دست مي يابد؛ اين که ماجراي داخل فرودگاه نقشه اي از سوي خود برزو بوده است. ضمن آن که برزو در مدت حضورش در ژاپن به همراه خلافکار ناشناسي به نام «ابي بن بست» جنايت ها و ستم هاي بسياري در حق ايرانيان مقيم ژاپن کرده و يکي از گردانندگان بزرگ باندهاي قاچاق مواد مخدر در آنجا بوده است. دامنه خلافکاري هاي آنها تا اندازه اي بوده که حتي با ربودن پول هاي پس انداز يک ايراني به نام کريم گل انگبين (برادر مهسا) سبب مرگ او شده اند. سيامک مي فهمد که مهسا براي انتقال مرگ برادرش به مشايخ نزديک شده و مشايخ از طريق جمال در پي اقدامي بوده که اين انتقام عملي شود و حتي دزدي از بانک نقشه مهسا و جمال بوده تا پول ها به دست خانواده مقتول نرسد.سيامک از طريق شاگرد اسمال چارلي به يکي از نهانگاه هاي ابي بن بست مي رود که محل شرط بندي روي مسابقه هاي ورزشي غير قانوني و خشن است؛ اما جز کتک خوردن چيز ديگري به دست نمي آورد. اين در حالي است که نفيسه در بهشت زهرا با سيامک قرار مي گذارد و او را از اين موضوع آگاه مي کند که خود او (نفيسه) بوده که پول ديه را به حساب سيامک واريز کرده و نيز اين نکته مهم که پيش از اعدام برزو فردي سه برابر مبلغ ديه را به آنان داده تا از خون طاها ملکان (مقتول) نگذرند و برزو اعدام شود. سيامک که از مهسا و جمال ناراحت است، پي گيري هايش را به تنهايي ادامه مي دهد و از طريق وكيل برزو پي مي برد كه در ميان وسايل برزو در زندان كيمونويي بوده كه مي تواند سرنخي از حقيقت هاي پنهان مانده باشد. سيامک از طريق سپيده پي مي برد که برزو در زمان اقامت در ژاپن عاشق زني ژاپني بوده است و اين کيمونو هم به آن زن تعلق دارد. برزو بار ديگر فيلم استقبال از برزو در فرودگاه را مرور مي کند و متوجه زني ژاپني مي شود که روي صندلي چرخدار است. او براي کسب آگاهي از هويت اين زن ژاپني همراه با مهسا که مي خواهد حقيقت برايش به طور کامل روشن شود، نزد اسمال چارلي مي رود؛ اما پي مي برد که فردي اسمال چارلي و شاگردش را به جرم داشتن مواد مخدر به پليس لو داده است. سيامک در ميان جمعيت پيرامون اقامتگاه اسمال چارلي به مردي برمي خورد که همان راننده ماشين روز دزدي از بانک بوده است. سيامک و مهسا با تعقيب مرد به ويلا و باغي مي رسند که سيامک خاطره هايي مبهم از زمان بي هوشي اش در روزهاي پس از دزدي از آنجا دارد. در آنجا مراسم بالماسکه برپاست و سيامک و مهسا با جمال رو به رو مي شوند و پي مي برند که او همان ابي بن بست است. جمال براي آن دو تعريف مي کند که در زمان سکونت در ژاپن عاشق زني به نام نانامي مي شود؛ اما برزو او را براي خود به چنگ مي آورد و در زمان بازگشت به ايران نانامي را وا مي دارد که در زير کلاه گسيش ماده مخدر شيشه را جاسازي کند که همين موضوع سبب فلج شدن نانامي و ريزش موهاي او مي شود. جمال که از برزو کينه به دل داشته، با تصميم مشايخ و مهسا براي انتقام از برزو، مي کوشد نقشه خود را عملي کند و همه چيز را جوري پيش مي برد که برزو اعدام شود. جمال که از برزو کينه به دل داشته، با تصميم مشايخ و مهسا براي انتقام از برزو مي كوشد نقشه خود را عملي كند و همه چيز را جوري پيش مي برد كه برزو اعدام شود. جمال مي خواهد جلوي خروج سيامك و مهسا را از باغ بگيرد که با شليک گلوله اي از سوي مشايخ کشته مي شود. در روز خروج نانامي از ايران، سپيده او را در فرودگاه بدرقه مي کند و به نشانه يادبود شال خود را به دور گردن نانامي مي اندازد. پس از رفتن نانامي همراه با بستگان ژاپني اش، سيامک، مهسا را مي بيند که در خيابان جلوي فرودگاه به ديدنش آمده است؛ آن هم در حالي که همه چيز حکايت از آن دارد که مهسا با مشايخ ازدواج کرده است. سيامک و مهسا در سکوت با يکديگر خداحافظي مي کنند.
ژانر
تريلر /نوآور /جنايي
درباره فيلمنامه نويس اثر
خوبي هاي فيلمنامه: فيلمنامه کيفر يک ويژگي درست و حسابي دارد و آن هم داستان گو بودنش است. جدا از آن فيلمنامه مي خواهد در مسير داستان گويي اش درست حرکت کند و کمتر به سکته هاي روايي دچار شود. همين ويژگي خوب و قابل قبول در روزهايي که بيشتر آثار سينماي ايران از بيان يک خط قصه روان و دراماتيک ناتوان هستند، براي خودش هم غنيمتي به شمار مي آيد. گره افکني فيلمنامه خيلي خوب است و جاي درستي از داستان قرار دارد و شخصيت اصلي اش را خيلي هوشمندانه و مطابق الگوهاي درام نويسي وارد بحران هايي دراماتيک مي کند که کنجاوي تماشاگر را براي پي گيري ادامه داستان برانگيزاند. براي اين که داستان از ريتم خوبش در هر سه پرده فيلمنامه دور نشود، نقطه هاي اوج و فرود لازم سرجاي خود چيده شده اند. همچنين با توجه به اين که داستان کيفر تِمي معمايي /جنايي هم دارد، داده هايي که درباره پيشينه شخصيت ها براي قهرمان داستان (و البته تماشاگر ) رو مي شوند، اطلاعاتي هستند که آرام آرام در داستان تزريق مي شوند و هر يک براي پيشبرد قصه فيلم و بازشدن لايه هايي تازه از حقيقت پنهان مانده نقشي تأثير گذار دارند. نادري حواسش به اين نکته بوده که از عناصر جزئي و داشته هاي به ظاهر بي اهميت براي پيشبرد داستانش به خوبي استفاده کند؛ از آن جمله مي توان به فيلم استقبال از برزو در فرودگاه، آن کيمونوي ژاپني و حتي نقش شخصيتي فرعي همانند وکيل تسخيري برزو در بخشي از گره گشايي پاياني داستان اشاره کرد. اما شايد بزرگ ترين ويژگي قابل تامل فيلمنامه کيفر، توجه آن به مؤلفه هاي ژانر الگويي باشد که به عنوان گونه داستاني خود برگزيده است. کيفر به راستي يک نوآور /تريلر با مختصات ويژه اين ژانر است که البته براي ايرانيزه شده آن به خوبي فکر شده است. شخصيت ها، رويدادها و فضا ها و حتي انگيزه ها همگي حال وهواي بومي دارند و به طور موازي ما شاهد يک فيلم نوآور هستيم. و اين همان چيزي است که اکنون سينماي ايران به آن نياز دارد؛ رفتن به استقبال ژانرهاي به حاشيه رانده شده با در نظر داشتن مؤلفه هاي بومي.
کاستي هاي فيلمنامه
شخصيت ها
ديالوگ ها
صحنه خوب فيلمنامه
صحنه ضعيف فيلمنامه
صحنه خوب اجرا شده از فيلمنامه
نقش فيلمنامه در فروش فيلم
ديدگاه برخي از منتقدان سينمايي درباره فيلم يا فيلمنامه
امير قادري: از جاه طلبي و بلند نظري اين فيلم همين بس که در چنين دوراني قصد کرده به شيوه درام هاي کلاسيک داستان تعريف کند و موفق هم شده است.
نزهت بادي: در زماني که غالباً خبري از شهر و آدم هاي امروزمان در فيلم ها ديده نمي شود، فيلم کيفر ما را تا عمق شهر و دنياي آدم ها مي برد و مثل همه فيلم هاي خوب و درجه يکي که مي شناسيم، فضايي را فراهم مي کند که آن چه در جهان درون فيلم مي گذرد، به مثابه تجربه اي باشد که ما آن را همراه با قهرمان داستان از سر مي گذرانيم و بعد احساس مي کنيم خيلي بيشتر از ديگران زندگي کرده ايم و پخته تر شده ايم.
فيلمنامه نويس: عليرضا نادري، کارگردان: حسن فتحي، مدير فيلم برداري: حسين جعفريان، تدوين: حسن حسن دوست، صدابردار: عباس رستگارپور، موسيقي متن: فردين خلعتبري، طراح چهره پردازي: سعيد ملکان، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايي، بازيگران: مصطفي زماني، هانيه توسلي، امير جعفري، مريلا زارعي، انوشيروان ارجمند، مينا جعفرزاده، کيانوش گرامي، جمشيد شاه محمدي، سينا رازاني و جمشيد هاشم پور، تهيه کننده: سعيد سعدي
منبع : فيلم نگار شماره 94
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}